تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
117
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
وجود آورده و مظهر آنهاست ، بنا بر اين ذات احديت نور است چنان كه فرمود : « اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » « 1 » - تا گفته شود يَعْرَب بن قَحطان ، « 2 » از اين حرفها سر در نمىآورده است . بلكه مىگوييم : الفاظ براى مفاهيم عامه وضع شدهاند ؛ گرچه مصداق آنها در زمان واضع نبوده يا واضع آن را به مصداقيت قبول نداشته است و و لو بگوييم واضع لفظ وجود براى هستى ، يك نفر دهرى كه اصلًا قائل به وجود مبدأ نبوده است بوده . و لكن به نظر ما كه اهل توحيد هستيم ، او مشمول اين لفظ بوده و از مصاديقِ موضوع له آن است ، بلكه آنچه اتمّ و اكمل است لفظ بر او كمال انطباق را به طور اولويت داراست ، مثلًا آنچه ظاهر است و هيچ خفايى در او نيست تمام الكشف است و هيچ جهت ظلمت جهل در او راه ندارد و دلالت علم بر چنين كشفى از دلالت آن بر كشفى كه آميخته به ظلمات جهل است اولى است . فى المثل علم ما كه آميخته به ظلمات جهل است از علم جبرئيل عليه السلام متأخر است ؛ زيرا علم او نسبتاً از ظلمت جهل خالصتر است و هكذا نسبت به آن كشفى كه هيچ شائبهء جهل در آن راه نداشته ، يعنى علم اتمّ حق ، كه اين لفظ بر آن بهتر و به طور اولويت دلالت نموده و شامل آن مىشود . و همچنين وجود صرفى كه در آن هيچ نقص و زوالى نيست و از همهء جهات ظلمات عدم مبرّاست در صدق مفهوم وجود - يعنى هستى - بر آن ، با وجودى كه « ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ » « 3 » كه جهت نقص و كثرت و جهت ظلمانى ماهيت كه منشأ شرور و اعدام است در او زياد است ، فرق دارد .
--> ( 1 ) - نور ( 24 ) : 35 . ( 2 ) - يعرب بن قحطان ، يكى از ملوك عرب در زمان جاهليت بوده كه او را به شجاعت و حكمت ستودهاند . وى زبان عربى را از لغات ديگر كه داخل آن گشته بود پيراست و براى آن قواعدى وضع نمود تا از اصالت و اسلوب خويش خارج نگردد . عدهاى او را واضع لغت عرب ، و بعضى اولين شاعر و بانى اوزان شعرى دانستهاند . اعراب منشعب از نسل او كلام عربى را فصيح و خالى از هر گونه لحن و خطا تكلم مىنمودهاند . ( 3 ) - نور ( 24 ) : 40 .